قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2271
تاريخ الفي ( فارسى )
و نادولتخواهان از جاى درآمده در مقام قلع و استيصال من مىشدى . اكنون حكم حكم توست و من فرمانبردارم . قرواش نيز با او در مقام شفقت و تلطّف آمده گفت : تو برادر و فرزند صاحب رشد منى و آنچه در باب ارادهء مفسدان و نادولتخواهان مىفرمايى عين صدق و صواب است ، امّا گويا كه اين واقعه ، محض به واسطهء آن بهوقوع انجاميد كه مشتبه شده ديگر سخنان بيگانگان اصغا « 1 » ننماييم و حيل ارباب غرض را دولتخواهى خود ندانسته در مقام قطع صلهء رحم ، كه موجب زوال ملك و دولت است ، مصّر و مجدّ نگرديم . پس ، هردو برادر با يكديگر اتّفاق نموده بر قرار سابق به ولايات خود مراجعت نمودند و به بركت حزم و دورانديشى ابو كامل مهمّات هردو برادر آنچنان رونقپذير گشت كه بيگانگان را كه مىخواستند كه به واسطهء نفاق ميانهء دو برادر ملك از دست ايشان انتزاع نمايند ، دست امل كوتاه شده خائب و خاسر در زاويهء يأس و حرمان قرار گرفتند . و لهذا ، حكما گفتهاند كه از جمله خصالى كه سلاطين ذوى الاقتدار و خواقين « 2 » عالىمقدار را اتّصاف به آن ناچار است ، حزم است و حزم عبارت است از انديشه كردن در عاقبت كارها تا آنكه ، سلاطين را واجب است كه دورانديشى در مهمّات خود به مرتبهاى در كار دارند كه امور موهومه و متخيّله را امور واقعه چنان كرده در عواقب آن انديشه مرعى دارند و از خلل و زلل آن امور به قدر امكان احتراز واجب دانند . و از افراسياب منقول است كه هركه زرهء حزم درپوشد از تير مكر دشمن ايمن باشد . و مرد عاقل چون نشانهء شرّ و فساد توهّم كند در ساعت به تدارك آن مشغول گردد و جاهل نادان در ورطهء بلا بيفتد متنبّه نگردد . و بسى ارباب دولت ، كه به واسطهء ترك حزم ، خود را در معرض هلاك انداختند ؛ چنانچه در تواريخ معتبره مسطور است كه چون اسفار بن شيرويه به قصد تسخير ولايت رى در سمنان نزول كرد ، مردم او را بر آن داشتند كه ابو جعفر سمنانى را بايد از ميان برداشت تا اين مهمّ از پيش رود . ابو جعفر استشمام اين معنى نموده در قلعهاى كه به استحكام و متانت مشهور و معروف بود متحصّن گشت . و چون اسفار ولايت رى را در حوزه و تصرّف خود درآورد ، ديلمى را با سپاه گران بدان قلعه فرستاد و ايشان هرچند سعى و اهتمام نمودند دست بر آن قلعه نتوانستند يافت . آخر الأمر ، در مقام حيله و تدبير شده يكى را وسيله ساخت تا ميانهء او و ابو جعفر سمنانى صلح انداخت . تأكيد قواعد محبّت و مصادقت اقتضاى آن نمود كه ابو جعفر ضيافتى ترتيب كرده با ديلمى ملاقات نمايد . ديلمى با دليران سپاه و سران لشكر خود قرار داده بود كه چون در اثناى ضيافت فرصت
--> ( 1 ) . اصغا : گوش دادن . - و . ( 2 ) . خواقين : جمع خاقان ، پادشاهان . - و .